۱۳۹۶/۰۸/۱۴
                  
2 سال قبل

 

زندگی‌نامه مشتاق علیشاه کرمانی

 

مشتاق علیشاه « میرزا محمد تربتی» (وفات: ۱۲۰۶ هـ . ق)
نامش میرزا محمد تربتی و به مشتاق علیشاه ملقب بود. او از چهره های سرشناس عرفان و شعر ادب و هنر به شمار می رود مدفن او در میدان مشتاقیه زیارتگاه اهل عرفان است. سیم مشتاق سیم چهارم ۳ تار از یادگارهای اوست.

 

مقبره مشتاق علی شاه

همه ما اعتقاد به وجود نظامی قانونمند بر جهان هستی داریم.نظامی که دادستان آن خداوند متعال است.هیچ کس تا به حال نتوانسته  از محکمه  عدل الهی فرار کند چرا که خداوند خود فرموده که در کمین ستمگران نشسته.یکی از حکایت هایی که بر این مطلب صحه میگذارد ماجرای قتل مشتاق علیشاه کرمانی است که اتفاقا با فتوای امام جمعه شهر کرمان ملاعبدالله مجتهد حدود ۲۲۰ سال پیش اتفاق افتاده است.گر چه بعد از این واقعه نام مشتاق به نیکی ماند و اکنون مقبره او در کرمان زیارتگاه اهل دل است و از ملا عبدالله مجتهد  و خاندانش نامی جز (( ملا عبدالله سگو)) به لهجه کرمانی نماند.اما این قتل پیامدهایی داشت که واقعا عبرت آموز و شنیدنی است:

 

 

مشتاق علی شاه در کرمان

در اواخر حکومت کریم خان زند سید معصوم علیشاه دکنی عده ای از یاران خود را مامور رسیدگی به امور دراویش نعمت الهی در ایران نمود.در بین این مریدان مشتاق علی شاه مامور کرمان شد.مشتاق در کرمان ماند و کارش رونق گرفت.جمع کثیری به مشتاق گرویدند از جمله عده ای از روحانیون شهر کرمان که معروف ترین آنها میرزا محمد تقی کرمانی (مظفر علیشاه) بود.این میرزا محمد تقی کسی بود که به روایتی وقتی می خواست به مسجد برود ۱۲ نفر قرآن خوان در دو طرف او قرآن قرائت می کردند تا به مسجد برسد.اتفاقا میرزا محمد تقی چنان در مخالفت با متصوفه تعصب می ورزید که هرگز با ایشان نمی نشست و حتی دیگران را هم از مجالست با صوفیه منع می نمود.

روزی یکی از کسبه کرمان که روضه خوانی سالانه داشت علمای شهر را هم دعوت نمود.علما در صفه ای خاص نشسته بودند که مشتاق بی خبر وارد مسجد شد و در زاویه ای مقابل ملا محمد تقی نشست.هنگامی که سفره گستردند ملا محمد تقی دست دراز نکرد و سایر علما هم دست نزدند.صاحب نذر که مردی بازاری و متدین بود از علت سوال کرد و تاکید کرد جای احتیاط نیست چون تمام مخارج سفره از کسب حلال به دست آمده و ذره ای از آن به ناحق نیست.ملا محمد تقی اشاره به مشتاق کرد و گفت که : “قرار نبود درویش بر این سفره باشد”.مشتاق شنید نگاه معنی داری به ملا محمد تقی کرد و گفت : “حاجی اگر سفره مولاست که بر این خوان یغما چه دشمن چه دوست!!! درویش و غیر درویش ندارد”.سپس برخاست و از مجلس بیرون رفت.می گویند نگاه مشتاق در ملا محمد تقی اثر کرد و همه حاضرین متحیر بماندند اما از فرط ناراحتی کسی نتوانست دست به غذا ببرد.ملا محمد تقی عبای خود را برداشت و در پی مشتاق روان شد و در اوایل کوچه ماهانی به مشتاق رسید که بر قبری چمباتمه زده بود هر چه اصرار کرد درویش باز نگشت.اما از آن روز ملا محمد تقی متحول شد تغییر مشرب داد و دیوانه عشق شد و در راه سلوک و عرفان افتاد و بعدها مظفر علیشاه لقب گرفت و حتی دیوان شعر خود را به نام مرشد خود ((دیوان مشتاق)) نام نهاد.

                                          هر که شد خاک نشین برگ و بری پیدا کرد

                                            دانه در خاک فرو رفت و سری پیدا کرد

بدین طریق ملا محمد تقی که از بزرگان علمای کرمان بود مفتون درویشی به نام مشتاق شد.گرویدن ملا محمد تقی به مشتاق در افکار عمومی شهر کرمان سخت اثر کرد.همین امر مقدمات قتل مشتاق را فراهم ساخت.باری مشتاق روزها را در حجره ای در کنار مسجد جامع می گذراند و به قرآن خوانی مشغول بود. صوتی بس خوش داشت و به قول وزیری  تار را در نهایت امتیاز میزد.مخالفان و به خصوص روحانیون که بازار درویش را گرم دیدند؛در فکر نابودی او افتادند نقطه ضعف مشتاق از نظر آنها نواختن ساز بود و حاسدان و مغرضین شایع کرده بودند که درویش آیات قرآن را همراه با ساز می خواند.تا بالاخره متعصبین مقدمات صدور فتوای قتل مشتاق را توسط ملا عبدالله مجتهد فراهم آوردند که در مطلب بعد به جزئیات قتل مشتاق و پیامدهای آن می پردازیم.

                           تا دل مرد خدا نامد به درد                          هیچ قومی را خدا رسوا نکرد

 

مشتاقیه …              

مشتاق علیشاه که نام اصلی اش میرزا محمد تربتی است، جوانی خوش سیما و برازنده و از مریدان  شاه نعمت الله ولی بود که از اصفهان به کرمان کوچ کرد و در این شهر ساکن شد. او هنرمندی شوریده بود که هم شعر می سرود و هم سه تار را به مهارت می نواخت، و اصلا ً نام او با نام سه تار عجین است چرا که وی یک سیم به سیم های سه تار افزوده که به نام وی، «سیم مشتاق» نامیده می شود. می گویند این درویش هنرمند، روزها روی پله های مسجد جامع کرمان می نشست و آیات قرآن را به همراه صوت مؤثر سه تار، از بُن جان، تلاوت می کرد. از این رو پس از مدتی مریدانی بسیار یافت که پر آوازه ترین آنها همان ملا محمد تقی کرمانی، معروف به « مظفر علیشاه» بود.اما هر چند که پیروان مشتاق رو به افزونی می گذاشتند، بر تعداد دشمنان او هم که در صدد قتلش بودند، اضافه می گردید که در صدر آنان ملا عبدالله نامی بود که مجتهد شهر بود و از همه گردنکش تر و خونی تر می نمود و هر دم در پی بهانه می گشت تا اینکه روز بیست و هفتم ماه رمضان ۱۲۰۶شمسی، هنگامی که بر منبر بود، مشتاق علیشاه وارد شد و در گوشه ای به عبادت مشغول گشت. ملا عبدالله چون شنیده بود که وی قرآن را با نوای سه تار تلاوت می کند، از  همان بالای منبر حکم به سنگسار کردن و قتل مشتاق علیشاه داد و خود پیش افتاد.

درویش را گرفتند و در مکانی که امروز شبستان مسجد جامع است، و در آن روز تلی بود به نام «تل خر فروشان» در گودال افکندند و به سنگ زدن پرداختند. یکی از مریدان مشتاق به نام جعفر خود را به روی او انداخت تا در امانش بدارد، اما به او نیز رحم نکردند و او هم کشته شد و ملا محمد تقی (مظفر علیشاه) زمانی رسید که کار از کار گذشته بود…، پس هنگامی که آن صحنه ناگوار را دید گفت:« شهری خون بهای مشتاق است» .

بعد از مرگ مشتاق، ملا عبدالله که بانی مرگ او بود به «ملا عبدالله سگو» معروف شد، چون هنگام مرگ زمانی که دید لب های مشتاق علیشاه هنوز تکان می خورد و «یاهو» می گوید، به او نزدیک شد و  با لهجه کرمانی گفت: « سگو! هنوز هم یا هو می گویی؟ » و عجیب اینکه این لقب آز آن به بعد روی او و اقوامش ماند و مردم آنها را خاندان «عبد الله سگو» می نامیدند.

مدفن مشتاق علیشاه که از خلوص و صفای خاصی بهره دارد، در کرمان به «مشتاقیه» معروف است.

به گفته دکتر باستانی پاریزی بعد از سال ها، مرحوم عباسعلی کیوان قزوینی که از نفوذ کلام و تأثیر نفس بهره بسیار داشت، در همان مسجد جامع کرمان که چندین هزار جمعیت کرمانی در آنجا جمع بودند، واقعه قتل مشتاق علیشاه و سنگسار کردن او را توسط مردم کرمان، نقل می کرد و چنان مؤثر نقل می کرد که مثل واقعه عاشورا همه مردم به گریه افتادند. پس در آخر منبر گفت: « مردم این بود واقعه قتل مشتاق توسط اجداد بزرگوار شما!!! حالا گمان می کنم وقت آن رسیده باشد که وجوبا ً همه شما یک لعنتی به روح پدران خود نثار کنید! ». و عجیب اینکه مردم تحت تأثیر کلام او، در جواب «پیش باد! »

را چنان بلند و همگانی گفتند که انگار به روح پدرانشان صلوات یا رحمت می فرستند!!!!!

 

 

چرا مشتاق علیشاه یک سیم به (سه تار ) افزود؟

از اصول بنیادی نوازندگی سازهای زهی، مضرابی موسیقی ایرانی ، آن است که هیچ گاه نغمه ای (نتی) به صورت تنها اجرا نمی شود .

بلکه همیشه با یک صدای واخوان پشتیبانی می شود (( واخوان عبارت است از اجرای مداوم یک یا چند صدا در طول اجرای قطعه )) تقریبا” در تمامی سازهای زهی مضرابی مانند انواع تنبور ، دو تار در موسیقی نواحی معاصر ایران در مناطق مختلف خراسان (شمال شرق )

گلستان(ترکمن) مازندران ، کرمانشاه ،آذربایجان ( شرقی و غربی ) آن است . که همواره یکی از سیمها وظیفه اجرای ملودی و دیگری که معمولا”به فاصله چهارم و یا پنجم نسبت به سیم اول کوک شده نقش واخوان را به عهده دارد .

در نوازندگی سه تار معاصر به شیوه قدما نیز مضراب به گونه ای نواخته می شود که همواره هنگامی که سیمی به ارتعاش در می آید سیم بالای آن نیز به عنوان واخوان به ارتعاش در می آید. با اضافه شدن سیم مشتاق در حقیقت سیمهای سه تار متشکل از سه (( دوتار )) گردید.

۱- سیم اول از جنس فولاد با واخوان سیم دوم از جنس برنج.

۲- سیم دوم از جنس برنج با واخوان سیم مشتاق از جنس فولاد.

۳-سیم سوم مشتاق از جنس فولاد ، واخوان سیم بم از جنس برنج.

در واقع سیم مشتاق واخوان سیم دوم و سیم بم می باشد.و جالب اینکه نوع سیمی را که مشتاق علیشاه انتخاب نمود باعث شده که هرجفت از سیمها متشکل از دو جنس سیم فولاد و برنج شود.

 

 

برخی از ابیات دیوان مشتاق که سروده‌ی میرزا محمدتقی می‌باشد را در ادامه با هم می‌خوانیم:

غزل

ای نام خوشت صیقا مرآت جنان‌ها

روشن شده از نور رخت دیده‌ی جان‌ها

آن‌جا که سخن بگذرد از قدرت ذاتت

عاجز شود از کنه وی اوصاف زبان‌ها

در عرصه‌ی تحریر اعاجیب صفاتت

بشکسته قلم‌ها، همه بگسسته بنان‌ها

ناقص ز کمالات صفات تو مدایح

قاصر ز قضا پای کمال تو بیان‌ها

تا آن‌که تو را نیست نشانی به دو عالم

در راه تو عشاق تو را هست نشان‌ها

مشتاق تو را دل ز دو کون گشته منزه

عشاق تو را پاک ز غیر تو روان‌ها

دل گشته مصفا ز کدورت همه تا شد

مشتاق‌علی صیقل مرآت جنان‌ها

***

 

غزل

آیةالکبری است این یا صفحۀ روی شما

عروةالوثقی است این یا طره موی شما

لیلةالاسری است این یا طره مشکين تو

قاب قوسين است این یا طاق ابروی شما

مطلع الفجر است این یا جبهه وضاح تو

لیلةالقدر است این یا جعد گیسوی شما

جوهر فرد است این یا نقطه لاتنقسم

سِرّ وحدت باشد این یا خال هندوی شما

آهوی چين است یا هاروت چاه بابل است

رمز ما زاغ البصر یا چشم جادوی شما

لمعه نور است این یا برق خرمن‌های دل

آتش طور است این یا شعله‌ی خوی شما

این دم رحمان بود یا نفخه‌ی روح القدس

خلق مشتاق علی یا نفحه‌ی کوی شما

***

 

غزل

می‌خرامید و نظر با من درویش نداشت

خود همانا خبری زین دل بی‌خویش نداشت

یا خبر بودش و از خاطر پر تشویشم

خاطر فارغش اندیشۀ تشویش نداشت

دل در اندیشۀ وصل تو بسی کوشش کرد

لیک مسکين خبر از مکر بداندیش نداشت

از تبسم نمکی بر دل ریشم افشاند

مرهمی بهتر از این بهر دل ریش نداشت

غم عشق آنکه شدش مذهب وهم ملت و کیش

غمی از مذهب و از ملت و از کیش نداشت

آنکه بیگانه شد از خویش و ز اندیشه برست

هیچ اندیشه ز بیگانه و از خویش نداشت

نوش لعل تو بجان خاصیتی میبخشید

که دگر جان مظفر خبر از نیش نداشت

***

قصیده؛ انسان در مدح حضرت فیض علیشاه قدس سره

دهر چون باغ و شجرچرخ و ثمر انسان است

باغبان حضرت خلاق علی الشان است

کیست انسان؟ به حقیقت بنگر صاحب دل

که تن خاکی او با دل و دل با جان است

صاحب دل چو نشد شخص تو انسانْش مخوان

گرچه ناطق بُوَد اما به صفت حیوان است

نیست این پیکر مخروطی لحمانی دل

بلکه این بارگه و حضرت دل سلطان است

دل یکی سر الهی و دم رحمانی است

که بر او هر نفسی یک نظر از رحمان است

دل گهی ربوه گهی عیسی بن مریم شد

دل گهی طور گهی موسی بن عمران است

پاره چوب عصا بوالعجبی‌های دل است

کز کف موسی عمران چو یکی ثعبان است

نفحۀ باغ دل حضرت ابراهیم است

نار نمرود اگر نرگس اگر ریحان است

غيرت دل بود آن کز نفس نوح عظیم

قاف تا قاف جهان غرقه یک طوفان است

رحمت دل بود آن کز لطف آب حیات

خضر فرخنده‌قدم زنده‌ی جاویدان است

دل بود خانه خاص احد فرد صمد

کنت کنزا بشنو گنج نه در ویران است

کنج ویران دل ما بطلب کنج ازل

کاین خراب است که از فضل وی آبادان است

چیست آن گنج که در کنج خراب دل ماست؟

حل این تعمیه بر عقل کجا آسان است

عشق خواهد که کند سِرّ معما را حل

پير عشق است که امروز معمادان است

مشکل خویش سوی حضرت او بُردم دوش

گفتم ای آنکه لبت کاشف هر پنهان است

سر آن گنج به ویرانۀ دل چیست؟ بگو

ای که هر دم نظریت از کرم سبحان است

گفت آن گنج به ویرا‌نه‌ی دل دانی چیست؟

سر فیض علی آن شاه عظیم ارکان است

خسرو ِ مملکتِ جود که در حضرت او

این زمين مفرش و افلاک چو شادروان است

جبه‌هاش آیه نور است و رخش سبع مثان

جانْش قرآن عظیم است و دلش فرقان است

طلعتش تازه‌گلی آمده از گلشن عدل

قامتش تازه نهال چمن احسان است

زلف چوگانی او را کره‌ی چرخ چو گوی

گردش گوی فلک در خم این چوگان است

منشرح سینۀ او چیست؟ یک ایوان بلند

که نه افلاک یکی پایه از آن ایوان است

موج‌زن خاطر او چیست؟ یکی بحر فراخ

که فلک یک صدف از لجّه‌ی آن عمان است

نعمت الله یکی مائده گسترده ز فیض

بر سر مائدهاش فیض علی مهمان است

آن شنیدی که گهر در صدف از نیسان زاد

دل مشتاق صدف فیض علی نیسان است

تا که مردم به زمين در عمل و کارگر است

تا که انجُم به فلک جلوه‌گر و تابان است

چشم احباب تو روشن چو نجوم فلکی

باد تا مردم چشم دو جهان انسان است

***

 

نویسنده : z ghaderi

با شروع هر کاری به پایان نزدیک می شویم!

7 پاسخ به “زندگی‌نامه مشتاق علیشاه کرمانی”

  1. حسین گفت:

    کرمان دل عالم است و ما اهل دلیم

  2. امین گفت:

    راسته که میگن مشتاق علیشاه قبل از هجوم آغامحمدخان وکورشدن چشم کرنانیان همیشه به مردم میگفت ازچشمهای شما نگرانم؟

  3. امین گفت:

    با درود
    اگر مقدورتان هست شرح حال درویش شکرالله مشتاق را که او نیز اهل کرمان بوده بنویسید. درج اشعار او در دنیای مجازی که در کتابی بنام نغمه مشتاق آمده میتواند توجه بسیاری از صاحبنظران را بخود جلب کند

  4. سید ایوب گفت:

    فدای شما برای مطالب ارزنده و زیبایتان

    ایران همیشه مهد تمدن عرفان جهان بوده و بزرگان زیادی در این خاک پاک زیسته اند و همیشه مورد ظلم و ستم از خدا بیخبران قرار گرفته اند
    حتی تمام عرفای بزرگ اهل حق در ایران همیشه از دست این عالمان ظاهر نما در رنج بوده امد
    امیدوارم آن عارف ارجمند حضرت مشتاق علیشاه ما را در آن عالم از خود دور نکند

  5. الهام گفت:

    ممنون از متن زیبایی که درباره حضرت مشتاق نوشتید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط