۱۳۹۶/۰۷/۳۰
                  
2 سال قبل

 

امروز می‌خوام یک سری اشعاری رو که در وصف کرمان گفته اند رو بهتون بگم و امیدوارم دوست داشته باشین:

 

کرمان وصف وحالش(محمد بیک):

ازاین کرمان بگم از وصف و حالش
به جغرافی نمی باشد مسا لش

چهار فصل را دارد توی استان
بهار دارد سرمای زمستان

که دارد هم تابستان و پائیز
به لاله زار بهارش هست گلریز

ز بم می گویمت از ارگ دیرین
ز نخلستان و از خرمای شیرین

ازآن جیرفت بگم از ترو بارش
ازآن صیفی ازآن کشت و کارش

اگر سوی زرند گشتی روانه
در آنجا معدن است هم کارخانه

ازآن سو راه دارد تا خراسان
ز سوی دیگرش تا ملک سیرجان

به رفسنجان اگر افتاد گذارت
به گردش می روید یا بهر کارت

نظر بنداز کبوتر خان و نوقش
که باغ پسته ها داده فروغش

چه گویم هست کرمانش نمونه
کریمان بوده اش از دیرزمانه

به هر شهری که بیک در آ ن صفر کرد

فقط یک لحظه ای در آ ن نظر کرد

محمد بیک

 

 

اشعاری در وصف کرمان(غلامحسین پور):

 

الا ای سرزمین پاک خواجو

تو را فرخ بُوَد این حال نیکو

هماره خرّم و سرزنده باشی

به کوشش، ساعی و پاینده باشی

تو را هر سو گلی نو، بازگردد

دلت آکنده از آواز گردد

تو باغی از بهشتِ بی نظیری

تو مهد مردمی اهل و بصیری

به دنیا نام تو در اهتزاز است

ز حُسنت مطلع، دانای راز است

دیار مردمان باوقاری

بهاری تو، بهاری تو، بهاری!

            *******

کرمون، دیارِونِ مهربونه مردُم

گرچه کهن ساله، ولی قلبش جوونه

پیوسته در تاریخ ایران بوده برپا

این باغِ پرگُل، برکنار از هر خزونه

                         *******

الا ای مردمِ مهدِ کریمان

بهار نو رسید از لطف جانان

هوا، بوی شکوه ناز دارد

نسیم نوبهاری، راز دارد

شکوفه پل زده سوی جوانه

جوانه با طرب، خواند ترانه

الهی که همیشه، شاد باشید

زهر گونه غمی، آزاد باشید

              *******

در وصف کرمان هرچه گویم جای دارد

این پهنه براوجِ فضیلت پای دارد

آزادگی در دین و دنیا، پاک جانی

اینجا به قلب مردمش، مأوای دارد

                 *******

به کرمان، میهمان، اکرام بیند

زتجلیل آنچه بیند، تام بیند

به لطف ار باربگشاید به جایی

سراسر خانه را اِنعام بیند

بدین جا میهمان، تعظیم دارد

چو جم، تخت و نگین و جام بیند

به آسایش برآرد، وقت خود را

محبت های خاص و عام بیند

نشسته در میان دیده و دل

کرامت از بر ایّام بیند

به هرگاهش نشاند دیده وصفی

ثنا و مدحِ شَکّرفام بیند

خوشا این خطه را مهمان نوازی

که مهمانش دلی خوش کام بیند

به یک نام ار بیاید سوی کرمان

ز کرمان صدهزاران نام بیند

            *******

درودت باد ای اقلیم والا

به الفاظی ز جنسِ شهد و دیبا

درودت باد ای مُلکِ معانی

به گلبانگ حریر و پرنیانی

خدایت زنده و دلشاد دارد

ز هرگونه کژی آزاد دارد

       *******

خوشا مُلکی که گنج راز دارد

دلی پیوسته دستان ساز دارد

به هر سویش نهان صد قابلیت

مجالِ روشنِ پرواز دارد

بلندآوازه ای در سعی و همت

ز ناپیداترین آغاز دارد

دیاری که به حُکمِ روشنِ دل

به هرجا، مردمی همساز دارد

مبارک خطه ای که عاشقانه

به لب، زیباترین آواز دارد

جهان مفتونِ نامِ دل پذیرش

که با خود شأنِ عالم ساز دارد

چه گویم نازپرور خطه ای را

که کمتر در جهان انباز دارد

           *******

دل عالم بود شهرو دیارم

وزین دل گشته پیدا اعتبارم

مرا کرمان زمین، رشک بهشت است

من و کرمان، من و باغِ بهارم

           *******

ز سو سوی ستاره، کهکشانی

ز نارنج و ز زیره، ارمغانی

ز نقش قالی خوشرنگ کرمان

گل سرخ و سفید و ارغوانی

ز خرما، و زقاووت و کلمپه

یکایک بهره ای که نیک دانی

ز پسته دامنی سرشار خنده

از آن خنده که آؤد شادمانی

ظروفی از مس خوش نقش و پیکر

که نام نیکشان باشد جهانی

هم از پته، یکی دوکارِ زیبا

قشنگ و تازه حال و پرنیانی

همه آرم، نثار مقدم تو

تویی که جانِ جانی، جانِ جانی

مر مهمان عزیزِ دیدگان است

و تو مهری که نورِ دیدگانی

بماند نام نیکت در زمانه

بدین سعی بلیغ و جان فشانی

            *******

خوشا کرمان، خوشا وضعِ بهارش

خوشا آلاله هایِ لاله زارش

خوشا کرمان، خوشا زیبایی آن

خوشا سرزندگی، شیدایی آن

               *******

خوبی کرمان، نه افسانه است و خواب

روشن آمد چون فروغ آفتاب

آسمانش هست پاک و دل فروز

زاختران، بینی شبِ تاری، چو روز

بس که در شب، اخترانش است

آسمان، چون بوستان و گلشن

مجید غلامحسین پور

 

 

نویسنده : z ghaderi

با شروع هر کاری به پایان نزدیک می شویم!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط