کرمان؛ سرزمین ضرب المثلها
فرهنگ کرمانی در کنار استفاده از اصطلاحات و ضرب المثلهای مختلف در لهجه شیرین محلی، کرمان را به یکی از بکرترین حوزه های فرهنگ پارسی تبدیل کرده است.
در واقع یکی از غنی ترین و بکرترین فرهنگهای کهن پارس را در خود جای داده است و به سادگی می توان دست نخورده بودن این فرهنگ و گویش خاص پارسی را هم اکنون در بین مردمان کرمان دید.
کریمان در حالی پس از گذشت سالها و با وجود فرهنگهای مختلف در طول تاریخ و هم اکنون در عصر تکنولوژی فرهنگ خود را حفظ کرده اند که به جرات می توان فرهنگ و اجتماع کرمان را به عنوان یکی از اصیلترین و غنی ترین فرهنگهای ایران زمین که ریشه ای پارسی دارد مثال زد.
ضرب المثل در فرهنگ کرمانی به اوج می رسد
لهجه محلی، حفظ رسوم و سنتهای غنی و رفتاری سرشار از متانت و بردباری که خصیصه مردمان کویر است در کنار شوخ طبعی در گفتار زمینه را برای تبلور و پرورش طبعی نکته سنج در کرمان مهیا کرده است و درست اینجاست که طنز و طنازی و در لفافه ضرب المثلها سخن گفتن در کرمان خود را به اوج رسانده است.
به گونه ای که در گفتار کرمانیهای اصیل در هر جمله یک ضرب المثل نیز نهفته است و سعی می کنند با استفاده از اصطلاحات و ضرب المثلهای رایج در ادبیات فارسی و گاه خاص مردم کرمان منظور خود را به شنونده القاء کنند.
زیره به کرمان بردن یکی از رایج ترین مثل های فارسی و به مفهوم کار نامعقول و بیهوده کردن است، این مثل نه تنها در گفتگوهای عوام، که در سخنان و نوشته های خواص نیز بارها می آید و نشان از توجه مردم به استفاده از نماها و نشانه ها دارد.
زبان شیرین فارسی در نتیجه فکر باریک بین و طبع بذله گو و نکته سنج ایرانی، از لحاظ امثال و حکم از غنی ترین زبان های دنیاست، امثال و حکم از دیرباز در ادبیات منظوم و منثور ایران رخنه کرده و هیچ شاعر معروف ایرانی نیست که در سخنان خود از این ضرب المثل ها استفاده نکرده باشد.
هم در ادبیات کلاسیک فارسی و هم در نیم زبان ها و لهجه های ایرانی ضرب المثل ها به فراوانی دیده می شود و استان کرمان یکی از مناطق عمده ای است که مردم آن علی رغم هجمه های فرهنگی سالهای گذشته به اصالت زبان فارسی از ضرب المثلها و نمادهای زبان فارسی در محاورات روزانه خود به حد وفور استفاده می کنند.
بیان ضرب المثلها با لهجه شیرین کرمانی
یکی از مواردی که برغنای استفاده از ضرب المثلها در این استان افزوده است تلفظ آنها با گویش محلی در مناطق مختلف استان است که شیرینی استفاده آن را زیاد تر می کند.
توجه به جمع آوری این مثلها و نمادهای فارسی با گویش کرمانی در سالهای گذشته خوشبختانه باعث شده است که تعدادی از این ضرب المثلها که خاص استان کرمان است چاپ و حفظ شوند و در بایگانی اسناد و کتابهای ادبیات و هنر کرمان ثبت شوند.
در مورد مردم کرمان همین بس که میهمان نوازی شان شهره عام و خاص است و در این دیار کهن باورها و اعتقادات جالبی از قدیم رایج بوده که هنوز نزدبرخی مردم کاربرد دارد.
نمونه این باورها در کرمان کم نیست البته در این مجال بحث برسر این نیست که این باورها درست یا نادرست اند بلکه تاکیدی برادبیات گسترده ذهنی کرمانیها دارد و اینکه در کرمان هر واژه ای معنی و استفاده های بیشماری دارد.
و اما نمونه مثلهایی که در کرمان به کار برده می شود یکی همان مثال زیره به کرمون بردن است که توضیح داده شد و این مثال در ابتدا درباره کیفیت و عطر خاص زیره کرمان به کار برده می شد و بعدها برای کار بیهوده و نامعقول به کار برده شد.
نمونه ای از ضرب المثلهای خاص کرمان
که در محاوره مردم کرمان بکار برده می شوند:
“اسب بدو کاجوش رِ زیاد می کنه”
برای انسانهای موفقی که تکاپوی زیادی برای موفقیت خود در زندگی دارند که نتیجه این تلاششان را می بینند.
“توره که از باغ انگوری قهر کنه دو من نیم انگور منفعت باغبون”
شغال که از باغ انگور قهر کند ضررکمتر به باغبون زده می شود.
“آرتو بیار کارتو بیار شاخانمو آش میپزه”
(آرتو یعنی آرد را و کارتو یعنی کارد) آرد و کارد را بیاورید شاخانم میخواهد آش بپزد.
در مواردی استفاده میشود که یک نفر میخواهد کاری را انجام بدهد ولی انتظار دارد یک عده مثل وردست برای او ابزار کار را مهیا کنند تا او آن کار را انجام بدهد.
نمونه این ضرب المثل ها ی جالب در محاورات روزانه مردم کرمان زیاد است.
شاید یکی از دلایلی که لهجه کرمانی را یکی از شیرین ترین لهجه های فارسی دانسته اند به دلیل استفاده ازهمین مثلها در تمامی شهرهای استان است و این مسئله می تواند نشان از غنای فرهنگی نزد مردمان این دیار میهمان نواز باشد.
در حین خرید، درگفتگو باهمسایه و دوست در کسب و کار همه و همه جایی است که می توانید در حین گفتگوی دو نفر این مثلها را بشنوید.
ضرب المثل جزو جدایی ناپذیر لهجه کرمانی است
استان کرمان یکی از معدود استانهایی است که استعمال ضرب المثلها در سطح وسیع در بین مردم در زندگی روزمره جاری است.
ضرب المثل ها در کرمان ماندگاری بالایی دارند و خوشبختانه با حفظ کارکردهایشان توانسته اند روز به روز در جامعه کرمانی بیشتراستفاده شوند.
کارکردهای اجتماعی ضرب المثلهای این استان باعث شده که مردم آن در هر زمان و مکانی مثلی برای گفتن آماده داشته باشند.
انتقال این مثلها تاکنون نیازی به مکانیسم خاصی نداشته است و نسل به نسل از طریق گفته های مردم منتشر شده است.
ضرب المثلها به همان میزان شیرینی شان تاثیرات مختلفی دارند و در کرمان کارکردشان زیاد است و این در عصر امروز که با ورود نشانه های تهاجم فرهنگی غرب به زبان فارسی مواجه هستیم نعمت بزرگی است که باید قدر دانسته شود و بیش از گذشته در کتب و اشعار و حتی از طریق گفته های مردم و اقشار مختلف جامعه رایج شود تا به دست فراموشی سپرده نشود.
هر کی پهَ نوم آبس سَن بشه ، برابر می زایه .
هر کس که پنهان آبستن بشود، آشکارا میزاید
کاری که در خفا صورت پذیرد ، اثرش بر ملا میشود
آبم یه جِه بمونِه بو میکُنه.
آب هم اگر یک جا بماند بو میگیرد (میگندد)
توره که از باغ انگوری قهر کنه دو من نیم انگو منفعت باغبون.
شغال که از باغ انگور قهر کنه دو من نیم انگور منفعت باغبون میشه.
چلو صافی به آفتابه میگه دو کُتو.
آبکش به آفتابه میگه دو سوراخ داری . این مثال خطاب به آدم های عیب جو بکار می رودکه عیوب خود را نمی بینند
چادر بکشونی داریم چادر بدرونی داریم.
چادر کشیدنی داریم, چادر دریدنی داریم ( منظور تعارف جدی یا تعارف الکی)
آرتو بیار کارتو بیار شاخانمو آش میپزه.
در مواردی استفاده میشود که یک نفر میخواهد کاری را انجام بدهد ولی انتظار دارد یک عده مثل وردست برای او ابزار کار را مهیا کنند تا او آن کار را انجام بدهد. آرتو یعنی آرد و کارتو یعنی کارد. یعنی آرد و کارد را بیاورید شاخانم میخواهد آش بپزد.
تَفتِ نفس پیر استخوان را پوت می کند.
پوت به معنی پوک و این مثل برای کسانی که با افراد مسن تر از خود ازدواج می کنند خطاب می کند.
پنج پنجه و خلقی نه پنج پنجه و حلقی.
آنچه داری به دیگران هم ببخش نه اینکه خودت بخوری.
بونی به ناسار رختی به نُپه.
بام با وجود ناودان از زیان در امان می ماند و رخت و لباس از وصله و پینه دوام آورد.
توی هر غال ترنشکی یکیش بلبل در میا.
توی لانه جوجه بلبل یکیش بلبل میشه.
یا توتو یا کُرتو.
یا مرغ یا باغچه.
کی زند دسته به جوغن کی خورد حلیم و روغن؟
جوغن به معنی هاون و این مثل در موردی بکار می رود که یکی زحمت و مشقت کاری را بکشد و دیگری فایده ببرد.
تِترکو از در می آید از بام می رود.
آبله مرغان زود گذر است و دورانش کوتاه است هر چند که تگرگ هم دیر پا نیست. (تترکو واژه عامیانه به معنی تگرگ است و به آبله مرغان هم تترکو می گویند).
عزیز دردونه یا هیز میشه یا دیونه یا میریه ور چارکنج خونه.
بچه لوس و ننر بی تربیت بار می آید.
یک محله عروسی است هفت محله ور میشورند.
منظور عده زیادی برای حضور در عروسی مشغول تدارک هستند.
قاضی وقتی نون نمی لمبونه ریش نمیجنبونه
قاضی تا رشوه نگیره کاری صورت نمی دهد. (لمبوندن در لهجه کرمانی چیزی را از روی حرص و ولع خوردن است)
حال فاطو حال سگ, خوراک فاطو الماسک.
این مثل اصیل کرمانی داستانی دارد بدین شرح: دختری زرتشتی را به عقد ازدواج مسلمانی ثروتمند در آوردند که خانه ی شوهر بی نهایت مورد توجه قرار گرفت و نام او را فاطمه گذاشتند. انواع خوردنی و خوراکی را سر سفره برایش فراهم کردند ولی چون او با زندگی اشرافی خو نگرفته بود برایش سخت میگذشت. فاطمه ضمن پیغام یا نامهای که برای اقوام خود فرستاد چنین گفت: اینجا سر سفره پِر جدا پِرنی (فرنی) جدا, کشمش دم کنده جدا, کرم سپید تو دوری (منظورش دانه های برنج در قاب های گرد است) نه جِری نه جِغری حال پاطو حال سگ (منظور از جر و جغر دل و جگر و قلوه و امعا و احشا گوسفند است)
“همهجا تاریک! پس در روشن!”
لحن گفتن این ضربالمثل همیشه با تمسخر همراه بوده و گوینده اشاره به افرادی دارد که برای انجام امور مختلف کاری از دستشان برنمیآید ولی دیگران به آنها امید بستهاند و این افراد به مکانی در خانه تشبیه شدهاند که در عین تاریکی شب، نوری از پشت درشان به بیرون میتابد. این مکان جایی نیست جز “سرویس بهداشتی” منزل و یا به قول قدیمیها: “مستراح”!
“اگر حموم پچله عاروس هم کچله”
این ضربالمثل خطاب به کسانی است که هرچند خود سرپا عیب هستند اما دنبال برملا ساختن عیوب دیگرانند.
“قربون خدا، بیتقصیر، گربه ته چاه میرقصید!”
یکی از بینظیرترین ضربالمثلهایی که تاکنون شنیدم. این ضربالمثل در خصوص افرادی است که در کمال ناتوانی در بسیاری از امور، فخرفروشی هم میکنند!
“به حال سکینه، چه شام و چه مدینه”
این ضربالمثل اشاره دارد به افراد زجرکشیده که برایشان فرقی نمیکند کجا باشند. همه جا ستمدیده هستند.
“ما نه قاب پلو رو خواستیم و نه کرپوی روش!”
اشارهی این ضربالمثل به افرادی است که در قبال خدمتی که به شما میکنند توقعات بیجا دارند.
“چه ور کر بخونی، چه ور کور برقصی”
اشارهی این ضربالمثل به افراد بیتفاوت است؛ چونان انسان ناشنوایی که آواز خواندن و انسان نابینایی که رقصیدن برای او تاثیری نخواهد داشت.
كي زند دسته به جوغن كي خورد حليم و روغن:
جوغن به معني هاون و اين مثل در موردي بكار مي رود كه يكي زحمت و مشقت كاري را بكشد و ديگري فايده ببرد.
تَفتِ نفس پير استخوان را پوت مي كند:
پوت به معني پوك و اين مثل براي كساني كه با افراد مسن تر از خود ازدواج مي كنند خطاب مي كند.
آنچه داري به ديگران هم ببخش نه اينكه خودت بخوري.
بوني به ناسار رختي به نُپه:
بام با وجود ناودان از زيان در امان مي ماند و رخت و لباس از وصله و پينه دوام آورد.
توي هر غال ترنشكي يكيش بلبل در ميا: توي لانه جوجه بلبل يكيش بلبل ميشه.
چادر بكشوني داريم چادر بدروني داريم:
چادر كشيدني داريم, چادر دريدني داريم (منظور تعارف جدي يا تعارف الكي)
آرتو بيار كارتو بيار شاخانمو آش ميپزه:
در مواردي استفاده ميشود كه يك نفر ميخواهد كاري را انجام بدهد ولي انتظار دارد يك عده مثل وردست براي او ابزار كار را مهيا كنند تا او آن كار را انجام بدهد. آرتو يعني آرد و كارتو يعني كارد. يعني آرد و كارد را بياوريد شاخانم ميخواهد آش بپزد.
هر كي پهَ نوم آبس سَن بشه، برابر مي زايه:
هر كس كه پنهان آبستن بشود، آشكارا ميزايد. كاري كه در خفا صورت پذيرد، اثرش بر ملا ميشود.